هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

447

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

را بدست داشتند با كلماتى هيجان برانگيز و احساساتى سخن مىگفت و آنگاه دستش را با كيسه پول بيرون مىآورد و با فرياد صدا مىزد : چه كسى سر آن طاس را برايم مىآورد و اين كيسه را از آن خود مىسازد و هوادرانش درحالىكه شعر زير را ورد گرفته بودند به پاى مرگ مىرفتند : - اى مادر ما - عايشه - بيم به خود راه مده كه همهء فرزندانت قهرمانان ورزيده‌اى هستند . و ياران امير المؤمنين بر آنان حمله‌ور مىشدند و رجز خواننده اين شعر را مىخواند : - اى مادر ما پاكدامنى پيشه كن آيا نمىدانيم كه مادر بايد به فرزندانش غذا دهد و بر آنان رحمت آورد آيا نمىبينى كه چه شجاعان كه زخمى نمىشوند و هم او دستان و مچهايى را از جا نمىكند ؟ همين وضع مدت زمانى ادامه يافت مردم شاهد دستان و پاهاى قطع‌شده‌اى بودند كه به هر سوى پراكنده مىافتاد و جسدهايى در اينجا و آنجا بر زمين نقش مىشد و اينان و آنان با هم مسابقهء مرگ گذارده بودند و هر كس افسار شتر را بدست مىگرفت طرف روبروى خود را مىكشت . وقتى على ( ع ) اين وضع را ديد و متوجه شد كه مادام كه اين شتر برپاست نبرد پايان نمىگيرد خطاب به يارانش فرياد برآورد : شتر را بنشانيد و از پاى درآوريد كه بقاى آن ، فناى اعراب را در پى دارد آنگاه به فرزندش محمد بن - الحنفية فرمان داد تا به اتفاق همراهانش بر انبوه جمعيتى كه به دور شتر عايشه گرد آمده بودند ، يورش برد پرچم بدست خود او بود محمد بن الحنفية براى دور ماندن از تيرها و نيزه‌هاى آنان كه همچون تند باد از هر سوى ، او را نشانه گرفته بودند ، اندكى منتظر ماند . على ( ع ) پيش او آمد و به وى فرمود : آيا بر آنان حمله بردى ؟ گفت : اى امير المؤمنين همهء آنهايى كه در پيش هستند مسلح به تير و كمان و سرنيزه‌اند و من منتظرم تا تيرهاى آنان پايان پذيرد آنگاه به اتفاق همراهانش سوى آنان پيش رفت و سپس متوقف شد امير المؤمنين نزد او آمد و با دستهء شمشيرش بر او زد و آنچنان كه در روايت المسعودى آمده به او گفت : رگى از مادرت بر تو چيره شده است و پرچم را از دستش گرفت و پيش رفت و مردم هم با وى ، حمله بردند طرف مقابل همچون خاكسترى كه در معرض تند باد طوفان گونه‌اى قرار داشته باشد پراكنده شدند و به ترتيب از « بنى خبة » افسار شتر را بدست گرفتند تا اينكه گروهى از ايشان كشته شد آنگاه فرمانشان داد تا